Home / ستاره ها / معجزه های فوتبال؛ از پاهای سرما زده بدون کفش تا کودکی ولگرد در خیابان ها!

معجزه های فوتبال؛ از پاهای سرما زده بدون کفش تا کودکی ولگرد در خیابان ها!

کتابچه خاطرات ستارگان فوتبال دنیا لبالب از خطوطی سیاه و خاکستری است که افشاگر گذشته ای سخت و پر از التهاب و دلهره دارد،  روزهای سرد اما سرشار از امید و آرزو که آنها را از دل خانه محقر، تنگ و پر از رویا توانست به سطح اول فوتبال جهان برساند و از آن کودکان محروم و محبوس در فقر مطلق  افسانه ای ستودنی بسازد.

 

لوئیز سوارز

لوئیز سوارز
لوئیز سوارز

او به صراحت نقطه تاریک زندگی خود را در سنین 7 تا 10 سالگی معرفی می کند، هنگامی که تنها تصورش از پدر مردی سر به بیابان گذاشته بود و به اجبار برای سیر کردن شکم خود و خانواده پرجمعیتش راهی سرک ها شد تا حتی هفته ها به خانه نیاید و با دستان کوچکش سخت ترین کارهای ممکن را ترتیب دهد و ماهانه درآمدی ناچیز را برای مخارج خانواده تامین کند.

لوئیز سوارز
لوئیز سوارز

 

سوارز در عین ناباوری هنگامی که خسته و بی رمق از محل کار خود بازمی گشت تا نیمه هایی از شب در کوچه ها مشغول بازی کردن با توپ بود! او عمدتا مکان هایی را انتخاب می کرد که دارای روشنایی باشد، او در خاطراتش اینگونه نقل می کند: در برابر کلپ های شبانه مشغول بازی بودم، چرا که آنها همیشه چراغ دروازه ورودی شان پرنور بود و کوچه را روشن می کرد! نیمه هایی از شب بود که با چند مرد میانسال مست و خلافکار روبرو شدم! آنها توپ مرا دزدیدند و آن شب از شدت گریه به خوابی عمیق فرو رفتم و با خود عهد بستم روزی قدرتمند ترین مرد اروگوئه خواهم شد! من امروز تمام توپ ها را از خود می دانم!

 

زین الدین زیدان

زین الدین زیدان
زین الدین زیدان

 

بر خلاف اغلب ستاره های بزرگ دنیای فوتبال که از داشتن پدر محروم بوده اند، زیزو فرانسوی خود را شدیدا وابسته به پدرش می داند و اغلبا پس از شنیدن نام او اشک در چشمانش حلقه می زند! علت  این پیوند ناگسستی هرگز از سوی این ستاره بزرگ فاش نشده است؛ او پدر را همواره کنار خود داشت، اما دیگر فاکتور های دوران کودکی اش با دیگر ستارگان برابری می کرد!

زین الدین زیدان
زین الدین زیدان

 

زیدان در این باره در خاطراتش می گوید: به یاد دارم در سنین نوجوانی پول خریدن کفش برای فوتبال بازی کردن را نداشتم و با همان شین کاک های پاره در چمن های تَر می دویدم و پاهایم یخ بسته بود! آن روزها حسرت سختی برای داشتن کفش داشتم و به صورت پنهانی بغض هایم شکسته می شد تا اینکه با مردی برخورد کردم که از داشتن پا محروم بود! من شدیدا شوکه شده بودم و می توانیم بگویم که تا حدودی هم درگیر وحشت زدگی بودم، من پس از آن متوجه شدم که ثرومند ترین مرد زمین هستم، من پا داشتم و می توانستم بدوم! من دیگر هرگز حسرتی نداشتم، من از فقر دیگر هرگز گله نکردم!

 

ریوالدو

ریوالدو
ریوالدو

 

هرآنچه که از کودکان مبتلا به سوء تغذیه آمریکای جنوبی در رسانه های تصویری دیده اید، در مورد این ستاره سابق فوتبال جهان صدق می کند؛ ریوالدو به حدی از فقر رنج می برد که از شدت سوء تغذیه دندان های خود را از دست داد و نمی توانست پس مانده غذا های در سطل زباله ها را بجود! او سال ها مشغول به دوره گردی بود و با یک پای کوتاه تر در خیابان های ریو زباله های پلاستیکی را جمع آوری می کرد تا بتواند درآمدی را نصیب خانواده اش کند.

ریوالدو
ریوالدو

 

او در مورد روزهای سخت و ناباورانه اش در کودکی می گوید: مرگ در آن شرایط یک آزادی بود، آزادی از جسمی دردمند که لحظه به لحظه دوران کودکی را با زجر مطلق پشت سر می گذارد، نمی توانست ناشکری باشد! نمی دانم کدام معجزه دستان مرا گرفت، نمی دانم چگونه اما من پاداش آن روزها را در لبخند برادر و مادرم گرفتم، هنگامی که با دستمزد اولیه ام در فوتبال آنها را به صرف خوراک گوشت دعوت کردم، آنها فقط می خندیدند! ما باور کرده بودیم که خدا کنارمان است!

 

رونالدینیو

رونالدینیو
رونالدینیو

 

در پورتو آلگره می بایست یا معدن دار بود یا از یک خانواده اشرافی یا عضو یک خانواده تبهکار، تا برای امرار و معاش متحمل فشاری نشد! در غیر این صورت همه ساکن خانه های محقر هستند و در پی فراهم کردن یک وعده غذای  ساده! رونالدینیو 7 ساله بود که پدرش را از دست داد و به اجبار راهی کوچه ها شد تا در تعمیرگاه موتر های لاری مشغول به کار شود! اندام نحیف او دل هر فردی را می لرزاند، علاوه  بر این جادویی که رونالدینیو با توپ انجام می داد همه را به خود جلب می کرد و موجب سر زبان ها افتادن نامش می شد تا حقوقی مازاد به دلیل استعدادهایش از مالک سرای دریافت کند.

رونالدینیو
رونالدینیو

 

رونالدینیو در این باره اظهار داشته است: توان بلند کردن جعبه وسایل بزرگ را نداشتم و بر روی زمین آنها را می کشیدم تا بتوانم به دست مسئول گاراژ برسانم، در حین جابجایی وسایل خاک آلود و کثیف می شدند تا در نهایت یک روز مسئول من عصبانی شد و به من گفت تو به هیچ دردی نخواهی خورد، بگو اصلا تو اینجا چه می کنی؟ من توپ ام را برداشتم و به او نشان دادم که چه توانایی هایی دارم و او به حیرت افتاد و به من پاداش بیشتر از حقوقم داد!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Watch Dragon ball super